#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_145
-یادم نیار چقدر حرص خوردم بخاطر موکتای کف اتاقا
-میلاد خب دوست داشتم کف اتاقا موکت باشهیه قالیچه کوچولو بخریم
-کوچولو؟قد منو چیکارش کنیم؟
خندید-هر چی میکشم از بالا بلندی توئه
به پگاه نگاه کرد نشسته بود روی قالیچه کف سالن و خریدا رو بالبخند باز میکرد و باتلفن حرف میزد-اره نداشش متری خریدمواسه اشپزخونه هیچی نخریدمیه کتری و فلاکس با دوتا ماگتهمیننه کاناپه رو حامد قراره با وانت بره بیارهاره مجبور شدم برم دانشگاههمه اومده بودناستاده تو سایت پیغام فرستاده بود حضور در کلاسا از شروع ترم الزامیستخوش به حالتاز اول مهر میری؟
بهش اشاره کرد که بسه-ندا میلاد کارم داره شب زنگ میزنم بهتفدات بشم خدافظ
-چقدر حرف میزنی؟
-ای باباندا فضولی میکردای ماگت ابی رو دوست ندارم
-من دوسش دارم
romangram.com | @romangram_com