#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_144
-حاجی گفتم شاید خانم قهر کردمنو تو اتاق راه نداد
-دختر جون از اینکارا نکن
به پگاه نگاه کرد که دستشو حلقه کرده بود دور بازوش و میخندید-گاهی لازم میشه حاجی
-نخیرمعلومه قرار زیاد بچه مردمو اواره سالن و کاناپه کنیتو مغازه بچرخید چیزی دیدین مناسب قد شازده من درخدمتم
-چشمشما بفرماییدفروشنده که رفت رو کرد به پگاه-پگاه انقدر بلند نخند
خندید-باشهببخشیدمیلاد همین خوبه هاخوشکله
سر شو نزدیک گوشش برد-من ظهر خسته و کوفته اومدم دوست دارم جلوی تلویزیون لم بدمشما هم تو بغلم بخوابیجامون نمیشه
-خیلی بیشعوری بخداهمین خوبه بگیر بریم دیگه
-باشهیه قالی هم بخریمها؟کف خونه کلا خالیه
-نمیخواداتاقا رو موکت کردیم
romangram.com | @romangram_com