#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_141


برگشت سمتش-چی؟

بهش اشاره کردپگاه جیغ زد-خیلی بیشعوری میلاد

خندید-زود برو تا بیشتر نگفتممنو برسون دم مغازه حامد ماشینو بردارم باید زنگ بزنم بابا بریم بنگاهاین خونه بیشتر از اینا اومد داره واسم



شمارشو برای بار پنجم گرفتبازم رد تماس کردبهش نگاه کردداشت با دوتا پسر حرف میزدبلاخره خدافظی کردندگوشیش تو دستش لرزید-الانم زنگ نمیزدی؟

-وای میلاد ابرومو بردی پیش همکلاسیاموقتی رد میکنم یعنی نمیتونم حرف بزنمکجایی تو؟

-سرتو برگردونی منو میبینی



دوباره با صدای بلند خندیدبهش نگاه کردوقتی میخندید خوشکل تر میشد-وای میلاد عاشقتم

لبخند زد و روی سیبیلش دست کشید-خب حالایه ربع داری هی همینو میگی

romangram.com | @romangram_com