#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_139
-به فرزاد میگم در اولین فرصت بسازه
-گازش رو کار باشهبگو جای همه چیز حتی یخچالم بسازهاینجوری دوست دارمچوبی باشهخب؟قهوه ای سوخته
خندید-چشممیگم
-دیوارا رو رنگ کنیم؟
-کاغذ دیواری بهتر نیس؟طرح های جدیدا خوشکلن
-هوومبه دوست امین بگوتخفیف میده
چشمش دوباره رفت سمت مانتوی پگاهرو تنش نشسته بودصدای جیر جیر کفش ماهان هنوز میومدپگاه به کابینتا تکیه داد و دستشو بهم کوبید-میلاد چقدر خوشحالمخونمون خیلی خوب میشهنه؟
سمتش رفت و کمرشو گرفتبلندش کرد و روی کابینت نشوندشالان پگاه هم قدش شده بودشاید هم بلند ترچشمش به یقه ی پگاه افتادگردنبند سنگی که براش خرید بود توی گردنش بودسخت چشم برداشت و به چشمای پگاه نگاه کردبی تابی توی چشمای پگاهم بودبعد حدود دو سال از قرارشون و حد و مرزایی که پگاه گداشته بودشاید میتونست یه کم فقط یه کم از خط قرمزا رد بشنسرشو جلو بردپگاه که عقب نکشیدجراتش بیشتر شددستش دور کمر پگاه قفل شددستای پگاه روی شونه هاش نشستوچشماش بسته شدپگاه همراهیش میکرددستاش روی کمر پگاه بالا و پایین میشدحواسش بود سمت بالا تنه ی پگاه نرهامروز چشمش زیاد چرخیده بود روش ولی میترسید پگاه باز عقب بکشهپگاه رو بیشتر به خودش فشار دادپاهای پگاه دور کمرش حلق شد و حریص ترش کردبا صدای گریه ماهان هر دو عقب کشیدندپگاه زودتر به خودش اومدکنار زدش و پرید پایین و سمت سالن دوید پشت سر پگاه پا تند کرد و بیرون رفتپگاه روی زمین زانو زده بود و ماهانو بغل کرده بود-چی شده؟ماهان؟عزیزم؟هیس!چیه؟
کنارش روی دو زانو خم شد-چی شده؟ببینمش؟
ماهان وسط گریه هاش به پنجره سالن اشاره کرد-پیشی
romangram.com | @romangram_com