#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_119


بافت نازک یقه سه سانتی مشکی اش را ارام پوشیدمواظب بود ارایشش پخش نشودگردنبند پریدوت دوست داشتنی اش را صاف کردگلوله ی سنگی گردنبند را با دست لمس کرد و بوسیدهدیه تولدش بودمیلاد گردنبند سنگ ماه تولدشو خرید بود و خودش توی گردنش انداخته بودپالتوی مشکی کوتاشو پوشیدشال قرمزشو سرش کردکیف دستی مشکیشو برداشت و بیرون رفت-مامان من رفتم

-پگاه مواظب خودت باشیاقبل از اینک هوا تاریک بشه برگرد

کفش اسپرت قرمزشو پوشید-چشم

-برو به سلامت

از در خونه بیرون اومدهوا کمی سرد بود ولی افتاب پاییز حس خوبی بهش میاداز دور ماشین میلاد و دید پا تند کردامروز روز خودشو میلاد بود-سلام علیکم و رحمت الله حاج اقا

میلاد خندید و چشماش بسته شد-سلام از ماست حاج خانماحوالات؟

دستاشو محکم بهم کوبید-عالیشما چطور؟

راه افتاد-من توپ

گوشیشو بیرون اورد و شماره گرفت-سلاممن رفتم

-سلاممنم راه افتادمپگاه مواظب باشید

romangram.com | @romangram_com