#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_102


-جان میلاد؟

-میلاد؟

-جانم؟

لبخند زد-میلاد؟

-جون دلم؟

سرشو بلند کرد به چشمای قهوه ای خندون مردش نگاه کردسرشو جلو برد و گونه ی مردشو برای اولین بار بوسیدمیخواست عقب بکشه که میلاد دستاشو پشت کمرش گداشت و نگهش داشتبه چشماش زل زده بودنمیتونست چشم بردارهدستش میلرزیدخودشم حسشو درک نمیکردانگار علاوه بر دست میلاد پشت کمرش یه نیروی دیگه هم بود که نمیزاشت فاصله بگیرهچشمای میلاد به لبش بودخواست عقب بکشه ولیلبای میلاد مانع شدچشماشو بست"من یقین دارم خدابرای بوسیدن توبه من لب و دهن دادهدستاش روی سینه ی پهن میلاد مشت شدزمان ایستادخوابش تعبیر شددریایی نبودلباس سفیدی نبودرویایی نبودکوه بودیونیفرم سورمه ای مدرسه بودبیداری بوداما لبها و دستاهای میلاد درست مثل خوابش داغ و محکم بود





توپو از حامد گرفت بلافاصله پرتاب کرد طرف سبدخطا رفت و صدای وای همه بلند شدتمرکز نداشت باید برمیگشت خونهپشت فرمون نشست و ساک ورزشیشو پرت کرد عقبحامد در سمت خودشو بست-بهش زنگ نزدی؟

-نه

romangram.com | @romangram_com