#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_434

همين كه يه خورده از خاطرات گذشتت مال منه ...

همين من و خوشحال مي كنه ...

ببخش كه رفيق نيمه راه بودم ...

آني وقت زيادي ندارم ...

فقط يه لطفي كن اين روزاي آخر كنارم باش ...

مي خوام همين چند ثانيه بيداري رو داشته باشمت ...

عاشقت ... فرشاد ...يه آدم بي لياقت ...

هق هق مي زدم ... اشك جلوي پرده ديدم و گرفته بود ...

مامان و بيتا اومدن بيرون و كنارم نشستن ... بيتا كاغذ خيس و از دستم گرفت و خوند ... اونم همراه من شروع كرد به گريه ...

مامانم از اشكاي من گريش گرفت ... آريا روبروي ما ايستاده بود و دست به ديوار آروم اشك مي ريخت ...منم هق هق كنان زار مي زدم ...

- يعني آخر عشم من اين بود؟ ... اين همون حسي بود كه علي آقا گفت بايد تجربش كني؟ ...

خوب اگر قراره آخر همه عشقا آه و درد باشه نباشه بهتره ...

romangram.com | @romangram_com