#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_419
آروم گفتم ...
- جون من نرو ...
از پشت ديوار صداش و شنيدم ...
- قسمم نده ... نمي تونم نرم ... برمي گردم ... قول ميدم ...قسمت و پس بگير اجازه بده ...
مكث كردم ... بالاجبار گفتم
- باشه ... برو
پشت ديوار نشسته بودم و پام به شدت درد گرفته بود ... ده دقيقه نشد كه يه سايه ديدم ..
داشتم شاخ در مي آوردم ... چشام در حد توپ پينگ پنگ گشاد شد ...
- علي آقا ؟!
يه لبخندي نثارم كرد و با صداي هميشه آرومش گفت
- پاشو ...پاشو بريم ...
- اما نمي تونم ... نمي تونم راه برم ...
romangram.com | @romangram_com