#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_407
قطع كردم ... گوشي خودم و برداشتم و چشم به گوشي بود كه تماس بگيره ...آريا گفت
- رسيديم ... از اينجا نزديكه ...
كه گوشي زنگ خورد ..
- بنال
- معامله ؟
- فقط يه راه مي مونه ... اول و من و اريا ميايم از صحت و سلامت آني كه مطمئن شديم ..آدرس بهت ميديم برين بيتا رو بياريد ..
هماهنگ كرديم ... بيتا قبلا مياد سر اون ادرس... با اين راه موافق نباشي ...ديگه راهي نمي مونه جز پليس ...
- اكي ... بيايد به اين آدرس ... از اونجا آدمام ميان ... ميارنتون محل اصلي ...
آدرس نزديك همين محلي بود كه آريا اومده بود ... آريا راه افتاد ... ده دقيقه اي رسيديم ... آدماش منتظر بودن ... پريدن سمتمون و يه كلاه كشيدن رو سرمون .. دستامون و با خشونت بستن ... خوب همه جامون و گشتن و انداختنمون تو يه ماشين ضد گلوله ...
خدا رو شكر كردم كه شنود و پيدا نكردن ...
گرچه قبلا سرهنگ گفت نگران نباش ...
حركت كرديم ... نيم ساعتي تو راه بوديم كه ماشين متوقف شد ...شنود و روشن كرده بوديم تا لحظه به لحظه سرهنگ صدا رو داشته باشه ...
- بيايد پايين ...
romangram.com | @romangram_com