#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_402

همرات وصل شده به نت ...من سعي مي كنم با ايميل باهات تماس بگيرم هم امن تره و هم اينكه مطالب رو بيشتر مي تونم توضيح بدم ... موفق باشيد ..

راه افتاديم به سمت مقصدي كه هيچ چي رو نمي شد توش پيش بيني كرد ...


آنيتسا

بالاخره رسيديم ... ماشين نگه داشت .. در سمت من باز شد و بت من صدام كرد ...

- پاشو بيا جلو تا كمك كنم بياي پايين ...

با اينكه چشام بسته بود اما نور رو مي تونستم حس كنم ... رفتم سمت نور ...

بازوهام و گرفت و با يه جهش گذاشتم پايين ...

قلبم داشت مي اومد تو دهنم ... من كجام ... نكنه بلائي سرم بيارن ... اصلا چرا اينجام نكنه يكي از اون سوسولا گرفتتم... يعني اينقدر دوسم دارن كه بدزدنم ... نه بابا اون همه حوري ... منم واسه پول بابام مي خواستن... پس اين كدوم دزده كه زده به كاهدون ...

رفتم پايين ... بت من سايه به سايم ميومد ...چندين متر جلوتر ... چشام و باز كرد اما هنوز دستام بسته بود ... بت من دوباره هشدار داد

- نه جيغ بكش نه حرف بزن ...اين به بفع خودته ...

منم سر تكون دادم به نشونه چشم ...


romangram.com | @romangram_com