#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_392


- تازه فهميدي ؟!

- آريا واقعا ؟!

- آره اونور كار مي كنم ... چند بار سرهنگ و اونور ديده بودم ... وقتي آني من و برد قالي فروشيش ... دوباره ديدمش ... اين اواخر با ايميل با هم تماس داشتيم ... كه فهميدم رو پرونده پيمان كار مي كنه ...

سرم داشت سوت مي كشيد ... دستي به سرم كشيدم ... گيچ و منگ به خيابون نگاه كردم ..

آريا خنديد

- چيه بهت حق مي دم هنگ كردي ... امروز زيادي برات سورپرايز داشتم همكار

- همكار ؟

- اي بابا تو كه خنگ نبودي اينقدر ... من از مخت واسه سرهنگ خيلي تعريف كردم ...

هنوز مات و مبهوت نگاش مي كردم ... يه نگاهي بهم انداخت ...

- نه انگار اين آبجي ما خوب فاز مغزت و پرونده ...
نزديك همون رستوران بوديم كه آريا پيچيد تو خيابون مجاور ..

- دوباره تماس بگير ... بپرس اوضاع چطوره ...

romangram.com | @romangram_com