#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_386


رو به آريا گفتم ...

- ميگه بايد شكايتش و پس بگيره ...

بيتا بدون هيچ تاملي گفت

- همين فردا اول وقت ميرم اين كارو مي كنم ...

آريا با چشاي عصبي به بيتا نگاه كرد ...

- اون عوضي چي توسرشه ...

اون شب تا نيمه هاي شب همه بيدار بودن ...



فرداش اول وقت سه نفري رفتيم پيش حاج خانوم ... به محض اينكه در جريان گذاشتيمش موافقت كرد از شكايت صرف نظر كنه ...

گفت ما هم خدايي داريم ... فعلا جون اون بچه مهمتره ... رفتيم و كارا رو انجام داديم ... مسئول پرونده چند بار مي خواست مجابمون كنه كارمون اشتباهه ...

مي گفت بايد اين افراد به سزاي اعمالشون برسن ... ازمون پرسيد تهديد شديم ... ؟ گفت اين طبيعيه هميشه موضوع با تهديد وترعيب تموم ميشه و اين افراد مثه گرگ باز ميفتن به جون و آبروي آدما ... قانونم نمي تونه كاري كنه تا مدرك نداشته باشه ...


romangram.com | @romangram_com