#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_382
- هيچي ... فعلا بخور
- ميل ندارم بگو چي گفت
- گفت تو و بيتا رو مي خواد تا آني و آزاد كنه ...
آريا پا شد ... چشش به من بود ... محكم زد رو ميز ... گارسون برگشت سمتش ...
- آقا حالتون خوبه؟ ...
آريا عذر خواهي كرد و نشست ...
- عوضي رذل ديگه داره ديوونم مي كنه ... من بيتا رو بدم دست اون كفتار ... چطوري ...؟
- خواهرت دستشه ها ... بيتا زنش بوده ...
برگشت با عصبانيت نگام كرد ...
- فكر كردي برام مهم نيست كه آني اونجاست ... از سنگم ؟
باشه اگر تو اين ومي خواي باشه ... با بيتا حرف بزن... خودت ...
تو چشاش زل بزن ...بگو برو طعمه شو ...تا اني آزاد شه ...
romangram.com | @romangram_com