#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_338

سرش و فرو كرد تو بالشت و موهاش پخش بالشت شد ...

شونه هاش از شدت خنده مي لرزيد ... سعي كرد صداش بلند نشه .. كه باز صدا اومد ... ايندفعه فرشاد بود ...

- بابا آني خوابالو ... پاشو ديگه .. قلب من داره مياد تو دهنم تو خوابي ..اردك زشششششششششششششششششت؟! ...

بيتا سرش و از روي بالشت بلند كرد ... برگردوند سمت من ...

- اين چي ميگه ؟! ... اردك زشت توئي ؟!

يه اخم كوچولو ... يه قيافه بچگونه گرفتم و سر تكون دادم به نشونه آره ...

صداي كل كل آريا وفرشاد هم پشت در ...

پا شديم ... بيتا كه بشمار سه حاضر شد رفت بيرون ...

رفتم حولم و برداشتم و پريدم تو حموم ... يه دوش ده دقيقه اي گرفتم ...

وقت واسه خشك كردن موهام نداشتم ... مرطوب كننده و لوسيون و زدم ... يه دستي به صورتم كشيدم ... مانتوي گلي كه يه كمر مشكي هم داشت ... شال قرمز كم رنگ ... كيف و كفش مشكي رو كه مامان تو وسايلم گذاشته بود و پوشيدم ...

عطر زدم و پريدم بيرون ... چمدون به دست بودم كه فرشاد اومد سمتم ...

- بده چمدون و ببرم ...

romangram.com | @romangram_com