#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_336

كه باز آريا فضولي كرد ...

- ببين هنوز هيچي نشده اشكش و در آوردي ..
.
.
.

تا نيمه هاي شب كل كل اين دو تا به پا بود ... من و بيتا كه خسته شديم زودتر رفتيم تو يه اتاق... در و قفل كرديم و تخت خوابيديم ... البته بعد از كلي حرف هاي دوستانه ...!!!

سردم شد ... پتو رو كشيدم رو خودم كه باز از روم رفت كنار ... محكمتر كشيدم سمت خودم ...
صداي آخ هوا شد كلا خوابم پريد ... برگشتم ديدم بيتا با سر افتاده زمين ...

خنديدم ...

- ا ببخشيد ... خوب گفتم من پايين بخوابم تو راحت باشي ... خودم و مي شناختم خواهر من ...

با آخ و ناله پا شد نشست ... با اون قيافه نشسته سر صبحش نگام كرد ...

روي زخماش و باز كرده بود ... چون پوست روش اومده بود ...ولي داغون شده بود ... خدا كنه خوب شه ... با يه لبخند گفت

- تا صبح من مي كشيدم پتو رو تو مي كشيدي ... اصلا نتونستم بخوابم ... هميشه قصه همين بوده ... هر زمان پيش تو خوابيدم سرما خوردم ...

- سر صبح داري غر مي زني ؟! ...

romangram.com | @romangram_com