#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_314
- خدداااااااااااااااااااااا اااااااااايا اين لطفت و هرگز فراموش نمي كنم ...
بغض گلوم و گرفت ... نشستم روبروش ... چش تو چشش دوختم ... با نوك انگشتم سرشو آوردم بالا ...
- پس من فردا عاقد خبر كنم ؟ با بابا و مامانت هماهنگ كردم ...
چشاش گرد شد ... خيلي با شرم و آروم زمزمه كرد ...
- خيلي زود نيست ....
به روش خنديدم ...
- واسه تو زوده ... واسه من نه ...
من چند ساله دارم زجر دوريت و تحمل مي كنم ... بي تاب اينم كه تموم شه ... كه مال من شي ... كه خانوم خونم شي .... تاج سرم شي ...
مثه فاطمه خانوم كه شده تاج سر بابات ... به خاطر حيات وقارت ... به خاطر شرم تو نگات ...
به خاطر غرور دخترونت ... به خاطر پاكي دلت جذبت شدم ...
طولي نكشيد كه عاشقت شدم ...
چشاش قفل شد به لبام و سراپا گوش شده بود ...ادامه دادم ...
- فكر كردي چرا همزمان با رفتن به مدرست منم ميومدم بيرون ... تصادفي بود ؟... اونم هر روز؟!
romangram.com | @romangram_com