#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_303

مكث كردم اين چه سوالي بود ؟!... كجاش غم انگيز بود؟! ... گريش از شوقه ؟!..

نه... تو صداش غم بود ... يه ذره دو ذره نبود ... مامانم و مي شناختم صداش آتيش بود ... آتيش دلش و ندا مي داد و... اما واسه چي؟! ...

- آره خوب ...

- عاشقشي ؟

- مامان چي شده اين چه سوالاييه ؟ اصلا چه ربطي به حال شما داره ؟

وسط حرفم پريد ...

- آني من ، فقط جواب بده ... جون مامان راستش و بگو ... فقط بگو آره يا نه كه خودش نفهمه ... عاشقشي ؟... دوست داري باهاش زندگي كني؟ ...يعني اگر باهاش ازدواج كني كاملا راضي ؟ خوشبختي ؟ پشيمون نميشي ؟

مونده بودم چي بگم ... گيچ بودم ... چي شده بود؟ ... مامان من چش بود؟ ... از گريش گريم
گرفت ... با چش گريون جواب دادم

- نه ... پشيمون نميشم ...

- آني اگر شرايط تغيير كنه .. زندگي سخت شه ... بازم دوستش داري؟ ... منظورم به آقاي دكتر نيست ... اون پسر خوبيه ولي زندگي فراز و نشيب زياد داره ... تا آخر عمر با وجود مشكلات زندگي از اين تصميم امروزت پشيمون نميشي؟

- مامان نگرانم كردي ... نه اگر شما و بابا كنارم باشين .. پشيمون نميشم ... من خيلي بهش فكر كردم ...


romangram.com | @romangram_com