#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_290
نمي خوام ... نمي خوام بزارمت ... دنيا رو بهم بدن نمي خوام الان ازت دور شم ...
قلبم بي اختيار تپشش شديد شد ... شروع كردم به تقلا كه بزارتم كه پتو از روي شونم رفت كنار ...
چشش چرخيد رو شونم ... نفسش داشت نامنظم مي شد...
كه يه داد كشيدم به پهناي جاده ... كه تقريبا پرتم كرد رو صندلي ...
گوشش و گرفته بود و مي ماليد
- ناشنوا شدم رفت ... آهان مي خواي معلولم كني بعدم بهونه بياري من شوهر معلول نمي خوام؟!!
اين چشه ... نه به اون قيافه دپرس ديروزش نه به الان كه با دمش گردو مي شكنه ... شوهر؟!!! ... اعتماد به نفس و داشته باش ... اومد نشست تو ماشين ... مي خواستم برم عقب كه ...
- اگر بري ... دوباره ... كسي هم نيست كه صدات و بشنوه ... منم كه يه ديوونه .. با اين دل بيتاب ... كار دستت مي دم ... پس بشين سرجات ..
يه پوزخندم انداخت رو لبش و يه تيك آف زد ...
راه افتاد ... ترانه رو عوض كرد و يه ترانه شاد تركي مهمون گوشام كرد ... جاده سرسبز بود و هواي خوب پاييزي حالم و خوب كرده بود... واسه تنوع قشنگ بود ... روز جالب شروع شده بود...
تو افكار خودم غرق شده بودم كه نگه داشت ... خدا بخير كنه باز چي تو سرشه؟! ... زل زد تو چشام ... خم شد سمتم ...
چشام و بستم ... بوي عطرش تو مشامم پيچيد ... ديدم داشبورد و باز كرد و يه پلاستيك از توش برداشت و با يه پوزخند درحالي كه پلاستيك و باز مي كرد گفت
romangram.com | @romangram_com