#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_289


- بيا بيرون مي گم بهت ...

رفتم پايين ... پتو رو محكم دورم پيچيده بودم ... لباسام و عوض نكرده بودن پتو مي رفت كنار واويلا بود ... در جلو رو باز كرد ...

به سمتش خيره شدم ...

- فكر كردي چه خبره ... اومديم ماه عسل ؟ ...

- بشين وگرنه ...

- وگرنه چي

هنوز حرفم تموم نشده بود كه با همون پتوي دورم ... بغلم كرد و برد به سمت سندلي ... زبونم بند اومده بود ...
دستم رفت دور گردنش كه از افتادنم جلوگيري شه ... اونم مكث كرد ...

نمي ذاشتم رو صندلي... منم همينطوري مونده بودم و مات به جاده نگاه مي كردم .. الان بايد چي كار كنم ... جيغ بكشم ...؟!
سرش و برد سمت شالم ...چشاش و بست ... نمي دونم چه مدت با اون وضعيت مجسمه وار مونده بوديم ... اون مرتب نفس عميق مي كشيد ... به خوردم اومدم ...با خشونت گفتم

- چرا نمي زاريم ؟

بهش نگاه نمي كردم اما اون نگاش قفل شد رو صورت من ... آروم زير گوشم نجوا كرد


romangram.com | @romangram_com