#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_285
- قرار نيست بابا بدونه ... دهن لقي نكني آني
- نه اينقدرم نامرد نيستم ...
شام و خورديم ... شب با بيتا تماس گرفتم بعد ازكلي حرف زدن و پرسيدن از جيك و پيك سفرشون .. دعوتش كردم ... اول قبول نكرد ولي بعداز اصرار من اكي و داد ...
حاج خانوم توي عقدنامه موقت ذكر كرده بود كه محرميت بايد تا حدي محدود شه كه فقط بتونن با هم باشن و معذب حجابش نباشه ... گرچه بازم زياد متوجه نشدم ولي بيتا روحيش خيلي خوب شده بود ... انگار بهش ساخته بود !!
زير پتو بودم ... بيدار شده بود اما هنوز دلم مي خواست بخوابم ... حس مي كردم وسط برف و كولاكم...سرد بود ... يهو احساس كردم تختم داره ميلرزه ... وا... نكنه زلزله اومده ... نه صداهاي ديگه اي هم به گوش مي رسيد ... مثه صداي ضبط ...
مثه تو با كي تا آخر مي مونم ...
بزار عشقم و كل دنيا بدونن ...
از ته دلم مي خوام كه با تو بگذرن روزام. ...
مي بينم تو رو حتي تو خواب و تو رويا ...
تو فكر تو مي رم ...
از عشق تو جون مي گيرم ...
پتو رو زدم كنار .... نهههههههههههه
romangram.com | @romangram_com