#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_279

مي خواستم بكشمش ... تيكه تيكش كنم ... گلوش و به شدت فشار مي دادم كه اسپري فلفل و زد تو چشام ... تمام اونشب هموني بود كه واست گفتم ...
ميدونم اين چيزي رو عوض نمي كنه ... ولي اگر نبخشيم اون تفاله رو پيدا مي كنم و سرش و واست مي فرستم ... بعد خودم و يه جا نيست و نابود مي كنم ...

مي دوني كه من به اندازه تو به قيامت اعتقاد ندارم ... پس مي دوني خر شم خودم و اون عوضي و كه تو رو ازم گرفت مي فرستم جهنم ...

اشكاش و پاك كرد و اومد سمت در ... رفتم كنار ... درو باز كرد و از جلوي چشام محوشد ...
نمي دونم چقدر ولي يه مدت همونجا جلوي در ميخكوب شده بودم ..الان مثلا توجيه كرد ... هه ...

بوي عطر من ... خوبه ... توجيه خوبيه؟... چقدر فكر كرده به اين نتيجه رسيده كه من خرم ؟!!! ...

هه ... يعني واقعا شب كنارش بوده و بهش دست نزده ؟! پس چرا زودتر نگفته ...

پشت سر هم دروغ ميگه كه درستش كنه؟ ... ميشه شب كنار يه ولگرد كه معلوم نيست چه وضعي داشته بخوابه و انگار نه انگار؟! ...
اون كه تو ماشين اونطوري تو بغلش ... خائن .. با افتخار ميگه تو بغلش بودم ... نامرد ...

پس از اين به بعد بره بگرده تو خيابون هركي بوي عطر من و مي داد بپره تو بغلش ديگه !!!...

راه خوبيه به نام من ... به كام آقا وسايرين!!! ...

خلاصه توي ذهنم غوغائي بود ... آريا اومد تو اتاق ...

- رفتن ...بيا بيرون ...


romangram.com | @romangram_com