#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_271
- چه جالب با هم گفتين ... آره ديگه خواستگاري ... فقط پرويز گفت بهت بگم آريا گريمت كنه ... يه استين بلندم بپوش كه كبوديهاي دستات ديده نشه ...
- مامان من تيزه ....گريم چي ؟
كه آريا پريد وسط حرفم ...
- اي بابا اختيار داريد... من اون ور مگس نمي پرونم كه... اين هنرمه... گريمممممم ... خودتم خودت و نمي شناسي جون داداش...
خانم آريا منش يه نگاه مملو از محبت به پسرش زد و رفت بيرون ... آخ كه تشنه اين نگاه محبت آميز بودم كه حتي يه بار از طرف مادرم نديده بود ...
خلاصه اين داداش بزرگه ما يه ترانه گذاشت و شروع كرد به پياده كردن هنرش رو موش آزمايگاهيش كه من باشم ...
- آريا تو مي دوني چه خبره ؟
اونم در حالي كه شكلاتش و مي مكيد ... گفت
- نه ... چي رو ... اين كه مامانت نرم شده ...
- آره ... بدون اطلاع اومده خواستگاري ؟؟؟؟؟ ...
- نه بدون اطلاع كه نيست داداش خنگم .. احتمالا پدر بنده نقشه ريخته ...
دوزاريم افتاد ... پس... آره با اين حساب آريا منش با هر شرطي كه مامان گذاشته موافقت كرده ... اما اين شرطه اگر اوني باشه كه تو ذهن منه كه واويلاست ... آريا منش راضي شده ؟ ... شايدم گزينه دوم ...
romangram.com | @romangram_com