#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_269


- هزينه ؟

- اوهوم ...

- چقدر ؟ مي دم بابا پولكي ...

- نه ... نشد .. اينبار پول نمي خوام ... رازي كه ازش خبر داري رو ميخوام ...

يه ثانيه خون تو رگام خشك شد ...

- راز ؟ راز چي ؟

- خودت و به اون راه نزن ... قبل از رفتنم از آني شنيدم كه مامانت از يه رازي خبر داره كه فعلا نبايد بو ببرم ... منم بهت اعتماد كردم به خاطر بيتا ساكت موندم ...

- آني بهت گفت ؟!

- آره ديگه گفت تو گفتي

- خوبه گفتم با جزييات نگو ... دهن لق ... من فقط گفتم تو رو بفرسته اونور تا آبا از آسياب بيفته ... داداش اينو بالاخره بهت ميگم ... چون بهتره از زبون خودم بشنوي تا يكي ديگه ... ولي الان نه...

- چرا ؟


romangram.com | @romangram_com