#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_262
منم خيلي زود تند سريع جواب دادم ..
- بابا هنوز كارمون اينجا تموم نيست .... مي خوام اون دو گزينه ديگه واسه خواستگاري بيان همين فردا شب ... چند روزديگه مدرسه ها باز ميشه ... مي خوام اين موضوع رو تموم شده بدونم ... خدا رو چي ديدي شايد ...
خائن از جاش پا شد ... بشقابش و برداشت و با اون قيافه كه از عصبانيت سرخ شده بود رفت تو خونه ...
آريا سرش و از تو بشقاب آورد بالا و با يه لحن خشن گفت...
- حيا رو قورت دادي يه آبم روش ... اين چه حرفاييه ميزني ... دنبال خواستگار مي گردي ... همين مونده بود ...
كه بابا بهش چش غره رفت كه ساكت باش ... بعدم رو كرد به من و ...
- مطمئني مي خواي بيان ؟ فعلا اجباري در كار نيست ...
- آره مي خوام بيان همين فردا شب ...نه اصلا همين امشب
مامانم كه نگاش مرتب به من و بابا مي چرخيد صداش در اومد
- اي بابا تو چته .. زشته مادر ... هر كي ندونه فكر مي كنه دارن تو خونه پدريت شكنجت مي دن كه اينقده عجله داري ...
خائن از خونه اومد بيرون ... كفشاش و پوشيد ... بابا رو كرد بهش
- كجا ؟
- ميرم ديگه... زياد زحمت دادم بهتون ...
romangram.com | @romangram_com