#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_238

چه حالي داريم امشب به ياد تو من و بارون ...

باختن تو اين بازي واسم ... از قبل مسلم شده بود ...

سخت شده بود تحملت ... عشقت به من كم شده بود ...

رفتم ولي قلبم هنوز ... هوات و داره شب و روز ...

من هنوزم عاشقتم ... به دل مي گم بساز ... بسوز...

آريا منش يه آه كشيد ... با يه صدايي كه توش نگراني رو مي شد حس كرد شروع كرد

- اينكه من و مادرت چطوري آشنا شدم رو مي دوني ... يه سال من و مادرت با هم دوست بوديم و به اصرار اون ادامه مي داديم ... هر روز وابسته تر مي شد ... ولي براي من يكي بود مثه بقيه ... از اين دخترا كم نبودن دور و برم ... همنيطور كه دور و بر تو كم نيست ...

بدم نمي اومد ... تنهاييام و پر مي كرد ... هر زمان لازمش داشتم دم دست بود ... دختر هوس انگيزي بود ... از اونائي كه دل خياليا رو مي برد اما نه دل من و ... آغوشش بهم آرامش نمي داد ولي لذت ... تا دلت بخواد ...

برگشت سمتم كه فكم رو با حرفاش به هم فشار مي دادم ... دست خودم نبود ... داشت در مورد مادرم اينطور حرف مي زد ... ناموسم ... ولي گوش مي كردم و سعي مي كردم ساكت باشم ... وقتي ديد هنوز آرومم به جاده خيره شد و ادامه داد ...

تو اين يه سال فخري عاشق من شد ... عشقي كه اگر يه شب پيششش نبودم حرف از خودكشي مي زد ...

يه شب كه با هم رفته بوديم يكي از پارتيهاي دوستان ...خيلي مشروب خورد ...

يه دو سه ماهي بود كه چش يه نفر بد گرفته بودتش ... فخري آزاد بود ... آزاد مي پوشيد ... هيچ منع و مانعي رو حس نمي كرد ...طبيعي بود خيليا بخوان باهاش باشن ...

romangram.com | @romangram_com