#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_219

- هميشه ادب و احترامت رو مي خوري ... درست با مادرت حرف بزن ...

من عادت نداشتم باهاش رسمي حرف بزنم ... چون توي ذهنم براش كوچيكترين احترامي قائل نبودم ... همينطور كه رفتار اون نسبت به من سرد بود ... با مرور زمان از خاطرم رفته بود مادرمه ...

ادامه داد

- اين مسئله مهم نيست ...مهم اينه كه آريا يه مدت افسردگي داشته و با اين خبر دوباره عود خواهد كرد ... شايد هم بدتر

- چي مي خواي بگي ؟ من از اون دختر نمي گذرم ...

- باشه... پس برو بيرون و بابت آريا متاسف باش چون به زودي اون خونواده مي پاشه از هم ...


همينطور كه حرفاي اون شب رو مرور مي كردم آريا منش از اتاق آني اومد بيرون ...

فكرم درست مثله يه كامپيوتر در حال كار كردن بود و هيچ جوره نمي خواست خاموش شه .. با ديدن آريا منش فكرم قوت گرفت ...

پس درست بود ...آريا پسر آريامنش و مادرمه ؟؟؟؟؟!

نشست روي صندلي كنار من ... سرش رو تكيه داد به ديوار و با صدائي گرفته گفت

- برو توي اتاق مرتب چشش به در ... برو شايد با تو حرف بزنه ...


romangram.com | @romangram_com