#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_192

ادامه داد ...

- به يه شرط مي گم ... مسير نگام رو تغيير ندادم ...


- شرطت چيه ؟

- اينكه به فرشاد كلامي در اين مورد چيزي نگي ...

مهري خانوم هم در حال پاك كردن برگ گلدونهاي كنار آشپزخونه بود و هر از گاهي نگاش مي چرخيد سمت ما ...

يه ابرو انداختم بالا و بهش زل زدم

- چرا ؟!

- چون اولا حقيقت رو كتمان مي كنه دوما حساب من رسيده است ... پس اول بايد امنيت خودم رو تضمين كنم ...

- چه تضميني وجود داره كه راست بگي ؟! اصلا چرا بايد به من بگي ؟!!

- چون مي خوام خودت رو گول نزني و منم بدبخت نكني ...من به اندازه كافي تو زندگيم از دست دادم نمي خوام فرشاد رو از دست بدم ...اما شايد تو بتوني با شنيدن اين حقيقت از فرشاد بگذري ...

چشم رو ازش بر نمي داشتم ... اين حقيقت چيه كه اينطوري روش مانور مي ده ... اينو ديگه كجاي دلم بزارم ...


romangram.com | @romangram_com