#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_177

عاقد ؟!... چي تو سرش مي گذره ...؟!!!

- خيلي عجله نمي كني ؟

همينطور كه قهوش رو مزه مزه مي كرد به سر تا پام يه نگاه تند و تيز انداخت ...

به اين نگاههاش عادت داشتم... به سرديش ... همه معاني توش پيدا بود الا محبت مادرانه...

يه ادم مغرور ... پر از اعتماد به نفس كاذب... امر و نهي كردن رو دوست داشت ...

طوري زندگي مي كرد كه گويا پادشاه زمين و زمانه همه بايد بهش بگن چشم ...

بي برو برگرد اگر به جاي چشم چيز ديگه اي جايگزين مي شد .. با تهديد و ترعيب چشمش رو از حلقوم طرف مي كشيد بيرون ...

- امروز خانواده آريا منش و دوستانشون هم دعوتن ... شب خوبي خواهد بود ... مي خوام شخصا برم خانم آريا منش رو هم دعوت كنم ... امشب باهاش كار زياد دارم ...

حرفش بوي شر داشت ... مثله هميشه ...

نيمخيز شدم جلو ...

- اونا رو ديگه واسه چي ...؟
اگر آني رو دعوت كني من به اين ازدواج تن نمي دم ... حرف اول و آخرمه ...


romangram.com | @romangram_com