#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_142


همه نشستيم روي كاناپه درست زير تابلوي اون دختر ... انواع فكرها از سرم گذشت ...
ميهمانان زيادي اومده بودن كه تقريبا همشون بي حجاب بودن و راحت ...

ولي فعلا اثري از فرشاد نبود ... آريا درست كنار بيتا نشسته بود و توي گوشش پچ پچ مي كرد و گاهي لبخند بيتا واضح مي شد ...
مريم رحمتي دو دقيقه بعد از ورود ما وارد شد ...

هه ...انگار رفته بود آرايشگاه ...

يه پيراهن كوتاه و چسب دكلته تنش بود و موهاي صافش كه حالا همون يه ذره شال رو هم نداشت مثله ابريشم روي شونه هاش ... آرايش غليظي هم به چهره ... به محض ورود اومد سمت ما سلام كرد و روي كاناپه سه نفره اونطرف آريا نشست ...

آريا كه طرف راستش بيتا بود و طرف چپش مريم ... يه خنده دلغك واري به من نشونه رفت كه تو تنهايي و من دوتا دوتا نوش جون مي كنم ...!!!

منم در جواب با چش اشاره كردم به بيتا كه اخماش چنان در هم گره خورده بود احتمال مي رفت هر آن مريم و آريا رو بفرسته اون دنيا ...

آريا خندش رو قورت داد و همون يه ذره فاصلش رو با بيتا ازبين برد و چسبيد بهش كه صداي بيتا بلند شد

- برو كنار ...

مريم و بابا برگشتن به بيتا نگاه كردن ...

آريا با قلدري گفت
- آخه خانوم رحمتي جامون رو تنگ كرده !!!!

romangram.com | @romangram_com