#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_134
آخه پسر خوب اشتهام رو كور كردي... وسط خوردن پيتزا حرف محبت آميز مي زني دل ما رو بيتاب مي كني كه پيتزاها بمونه واسه خودت ؟! ...
اونم از فرصت استفاده كرد و آروم ميزد پشت كمرم كه مثلا كمك كرده باشه حالم جا بياد ...
با هر بار ضربه اون دل من يه تكوني مي خورد ...
كه با همون سرفه گفتم خوبم كه دست از سرم بردازه ...
بعد پيتزا من رو با اصرار خودم برگردوند خونه ... گرچه به شدت مي خواستم ثانيه به ثانيه كنارش باشم ...اما از نگاه آريا ترسيدم به مامان چغلي كنه...
رفتم خونه... تا شب آريا با نگاه تهديدم ميكرد ... خدا رو شكر حضور بيتا مانع داد و هوارش مي شد
شب توي حياط دور ميز نشسته بوديم و شام مي خورديم ...
بيتا با غذاش بازي مي كرد ...
مامان و حاج خانوم هر چي اصرار مي كردن فايده نداشت ...
آريا يه لقمه گرفت و برد سمت دهن بيتا ...
كه يهو در حياط باز شد و ماشين بابا ديده شد ...
romangram.com | @romangram_com