#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_126


يه عادت قشنگ ...

حرفاش متين و باوقار بود ... مي دونست حرف نامناسبي بزنه ديگه اسمش رو نميارم ... بدبخت خيلي ملاحظه مي كرد ...
چنان دست به عصا حرف مي زد كه گاهي خودمم معذب مي شدم !!!

شب سوم اصرار كرد كه فردا منم همراه آريا و بيتا برم بيمارستان ...

منم با سر قبول كردم ...

كاش يه خورده ناز آورده بودم بعد ...

دختره عجول تابلو!!!

فردا صبحش من قبل از اومدن آريا و بيتا تو ماشين بودم ...
صندلي عقب ...

آريا و بيتا كه اومدن سمت ماشين چشاشون وا مونده بود !!!

با هم گفتن
- مگه تو هم مياي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كه به اين كارشون خنديدم


romangram.com | @romangram_com