#هر_دو_باختیم__پارت_393


سیامک دستشو گذاشت رو شونه رادین و گفت: بسه داداش.. زیادی تفریح کردی! زن منو پس بده زن خودتو بگیر.

بعد چشمکی به من زد و ادامه داد.

سیامک- مگه زن خودتت چشه که به زن مردم چشم داری؟!

هر چهارتا خندیدیم. به محض این که اون دوتا از هم جدا شدن موزیک قطع شد. به جاش یه اهنگ اروم پخش شد. سیامک و مهناز یه طرف ایستادن به رقصیدن و من و رادین هم یه طرف. نور سالن رو که کم کردن رادین به من نزدیک تر شد. سرشو برد زیر گوشمو گفت: فکر می کردی یه روز این طوری تو بغل کسی برقصی که ازش متنفر بودی و تشنه به خونش بودی؟!

سرمو کشیدم عقب و تو چشماش نگاه کردم.

- نه واقعا فکر نمی کردم دم به تلت بدم... تو چی؟ تو فکرشو می کردی؟!

- نه... منم فکر نمی کردم تو دامی که واسه تو پهن کردم اول خودم گیر بیافتم.

یاد روزای اول افتادم.. روزایی که برای هم شاخ و شونه می کشیدیم و هر کدوم می گفتیم من تو این بازی برنده ام. خندم گرفت. از دید رادین پنهون نموند.

رادین- به چی می خندی؟

- به روزای اول!

رادین- به کدوم روزا؟!

- به اون روزایی که می خواستیم برنده و بازنده رو مشخص کنیم!


romangram.com | @romangram_com