#هر_دو_باختیم__پارت_305
رادین- حالا دیگه اگه کاری بکنم نمیگی از روی هوسه؟!
قدرت تکلم نداشتم.. مثل همیشه.. هیجان زیاد باعث می شد زبونم بند بیاد. فقط سرمو به نشانۀ منفی به این طرف و اون طرف تکون دادم. نگاهش از روی چشمام سر خورد روی لبام. با انگشت نرم روش کشید و گفت: اجازه هست؟!
منظورشو فهمیدم. به شدت تحریک شده بودم. نگاه منم روی لبای اون چرخید. فکر کنم از همین سکوت و نگاهم جوابشو گرفت. اروم سرشو پایین اورد و ...
لبش روی لبهام قرار گرفت. اول اروم بود ولی بعد شدید تر شد. مثل تشنه ای که بعد از مدت ها به اب رسیده باشه. باهاش همراه شدم. دستش پشت گردنم بود. در همون حال که منو می بوسید کلیبس موهام رو باز کرد. دستشو فرو برد لای موهام.
داشتم نفس کم میاوردم. نفسهامو عمیق کردم. نمی خواستم لباشو برداره.
جلوی در خونمون توقف کرد.
رادین- دیگه سفارش نکنما... جایی بدون اطلاع من نمی ری!
- خب بابا.. مگه اسیر گرفتی؟
- اسیر نگرفتم.. نگرانتم!
پشت پشمی نازک کردم و گفتم: خب حالا.. اگه دلم خواست بهت خبر می دم.
romangram.com | @romangram_com