#هر_دو_باختیم__پارت_286

بابا محمود- فکر شکایت رو از سرت بیرون کن رادین.

***

جلوی اینه اتاقم ایستاده بودم. با یه دستمال چند بار اروم روی رژ لبم کشیدم تا یکم کم رنگ بشه. مانتوی سفیدم رو هم تنم کردم. کمی از چتری هام رو ریختم تو صورتم و بعد شال سفیدم رو انداختم رو سرم. خب دیگه کارم تموم شد.

- مامان من دارم می رم.

مادرم- چه عجب.. بالاخره از اتاقت اومدی بیرون؟!

نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت: این چه ریخت و قیافه ایه؟!

با تعجب به خودم نگاه کردم و گفتم: چشه مگه؟ بده؟!

- بد که نه! اتفاقا خیلی هم خوب شدی! ولی اخه تو هیچ وقت برای شرکت رفتن هفتاد قلم آرایش نمی کردی!!

- واااااااا... مامان! کجا هفتاد قلم ارایش کردم؟! فقط یه خط چشم باریک کشیدم و یه ریمل زدم. یکم هم کرم پودر و رژ گونه زدم. رژم که هر روز می زنم!

- خیله خب بسه نمیخواد توضیح بدی! بیچاره رادین 3 ساعته پایین منتظرته! زود باش برو!

یه ضربۀ اروم به پیشونیم زدم و گفتم: ای وای یادم رفته بود!

صدای ترانه رو از پشت سرم شنیدم.

ترانه- اره جون خودت.. اگه یادت رفته بود واسه عمه من انقدر تیپ زدی؟!

romangram.com | @romangram_com