#هر_دو_باختیم__پارت_237
" یادم رفته بود کسی که جلومه رادینه و به هیچ وجه حرفشو پس نمی گیره!
سرمو تکون دادم و گفتم: الان می دم بهت.
- ببین من خیلی سوسول نیستم.. لباس نو هم نبود مهم نیست.. نری لباس تن نکرده بیاری!
رفتم سراغ کشوی لباسای بابام. یه شلوار گرم کن ساده انتخاب کردم. مونده بودم تیشرت بذارم یا تاپ. اخه احتمالش بود بخواد با تاپ بخوابه. برای این که نگه برام اجبار کردی فلان لباسو بپوشم هم یه بلیز استین بلند گذاشتم هم یه تیشتر هم یه تاپ.
- لباسات روی تخته.
تشکر کرد و وارد اتاق شد. در حالی که داشتم ظرف میوه رو از روی میز بر می داشتم صداشو از تو اتاق شنیدم.
رادین- تاپ تنم کنم یا تیشرت؟
با صدای بلند طوری که بشنوه گفتم: نمی دونم.. هر طور که خودت دوست داری!
کارام که تموم شد به تیپ خودم تو اینه اتاقم نگاهی انداختم. لباسام مشکلی نداشت. می شد با همینا بخوابم. خیلی باز نبود. همچنین باهاش راحت بودم. با کمی استرس وارد اتاق خواب مامان اینا شدم.
از چیزی که دیدم داغ کردم. رادین با نیم تنه لخت دراز کشیده بود.
romangram.com | @romangram_com