#هر_دو_باختیم__پارت_178
- ای بابا.. حالا چه فرقی می کنه... مامان شما اول بگو.
مادرم- وااااااااا... چته؟ هولیا!!! خب نظر من که معلومه.. مساعده! همون اولم گفتم. من خیلی از رادین خوشم اومد. کی بدش میاد همچین دامادی داشته باشه؟ من که راضیم.. از ته دل راضیم!
" مامانم که اب پاکی رو ریخت رو دستم.. ببینیم نظر باباهه چیه؟!
- بابا نظر شما چیه؟
- راستش یه زمانی در مورد پسر تابش میون جمع مهندسا صحبت بود. البته این موضوع برای خیلی وقت پیشه. رادین تازه دانشجو بود.. همه ازش تعریف می کردن... فکرشو بکنین.. اون موقع که هنوز تو شرکت باباش کاره ای نشده بود و این همه توانمندی نداشت.. همه می گفتن خوش به حال اون خانواده ای که پسر تابش دامادشون بشه.
اون موقع من هیچ نظری در این مورد ندادم. چون جداً برام مهم نبود. ولی حالا که این موقعیت برام پیش اومده و با توجه به در نظر گرفتن جمیع جوانب خیلی خوشحالم که رادین قراره بشه دامادم.
با کلافگی گفتم: بابا جون می شه بگین منظورتون از جمیع جوانب چیه؟
پدرم پاشو روی پاش انداخت و گفت: همین که هر دوتون به هم علاقه مندیدن.. اینکه پدر رادین راضیه.. اینکه مادر و خواهرش انقدر از تو خوششون اومده... اینکه...
پریدم وسط حرفش و گفتم: بابا می شه بگین شما همۀ اینا رو از کجا فهمیدین؟
با لبخند گفت: خب عزیزم کاملا معلومه... تو و رادین که خودتون به عشقتون اعتراف کردین... پدر رادین که اگه راضی نبود قطعا تو خواستگاری یه حرکتی می کرد که دیگران رو متوجه نا رضایتیش بکنه.. مادرش هم که دیگه اجتیاج به دلیل نداره... تابلو بود از تو خوشش اومده.
با اخم گفتم: بابا می شه بگین من کی اعتراف به عشقم کردم و خودم خبر ندارم؟!
پدرم کاملا جدی شد و گفت: این حرف یعنی چی؟ خب وقتی بی چون چرا قبول کردی بیان خواستگاری و همون شب هم جواب مثبت دادی چه معنی دیگه می تونه داشته باشه؟!
انقدر جدی این حرفو زد که زبونم بند اومد. راست می گفت خب. همش تقصیر خودم بود.
romangram.com | @romangram_com