#هر_دو_باختیم__پارت_163
" تابش از صبح تا حالا بیرون نرفته پس احتمالا کار اون نیست... ولی اگه اون نکرده پس کی این کارو کرده؟ نکنه ادم اجیر کرده باشه؟
" نه بابا... فکر نکنم تابش این جور ادمی باشه!! شایدم من درست نشناختمش!
" اصلا به فرض کار تابش.. چرا باید این کارو کرده باشه؟!
" خب معلومه دیگه.. برای اینکه منو نگه داره شرکت تا یه بلایی سرم بیاره و دوباره برام خط و نشون بکشه!
دست به کمر زدم و پوف کردم. تا سرمو بلند کردم چهرۀ اشناییی اون طرف خیابون توجهمو جلب کرد!!!
" این که مهنازه!! این جا چی کار می کنه؟
یه دفعه یه لامپی توی سرم جرقه زد!
" نکنه کار مهنازه؟ ولی اخه یعنی از یه دختر همچین کاری بر میاد ؟؟!!
" چرا بر نیاد؟ مگه پنچر کردن ماشین چی کار داره؟
از ماشین پیاده شد. سعی کردم خودمو از بهت زدگی در بیارم و غرورمو حفظ کنم. با احتیاط از خیابون رد و شد و اومد درست رو به روی من ایستاد.
برای این که حرصشو در بیارم لبخندی زدم و گفتم: به به مهناز جون!! شما کجا این جا کجا؟!
فکر نمی کردم دوباره ببینمت!
romangram.com | @romangram_com