#هر_دو_باختیم__پارت_161
ابروهامو دادم بالا و گفتم: عزیزم ما کی همچین قراری گذاشتیم من یادم نمیاد؟! شما خودت با خودت این قرارو گذاشتی؟! در ضمن من ماشین اوردم. خب حالا چی کار می کنی... قبول می کنی درو قفل کنی یا نه؟
مشخص بود از جوابم حرصش گرفته ولی خیلی سعی کرد به روی خودش نیاره!
رادین- باشه کلیدو بذار برو!
لبخندی به ظاهرم نشوندم و گفتم: ممنون.
ولی تو دلم گفتم وظیفت بود قبول کنی!
به محض این که کنار ماشینم رسیدم اولین چیزی که توجهمو جلب لاستیکای خوابیده ماشین بود.. اونم نه یکیش.. همش پنچر شده بود!!!
" این امکان نداره.. حتما یکی از قصد این کارو کرده!
" نکنه کاره تابش باشه؟
سریع برگشتم داخل و نگهبان ساختمونو صدا کردم.
- اقا داوود شما امروز بیرون نرفتین؟
- چرا خانم.. چطور؟
romangram.com | @romangram_com