#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_200


خیلی کت و شلوار توی تنم قشنگ بود ولی...

نمیدونم چراحس میکردم شبیه دخترا شدم...

باحرف ماهان رنگم پرید_فقط خیلی شبیه دخترایی شدی که تو مجلس کت و شلوار میپوشن..

نمیدنم چرا این حس دارم...

فک کنم چون تاحالا نپوشیدی اینجوری شده...

آب دهنم قورت دادم_حتما...

ماهان_خوبه درش بیار بیا بیرون ...

سرم تکون دادم

ماهان از اتاق بیرون زد

نگاه دیگه ای به خودم انداختم..

کت و شلوارش

خیلی خوش دوخت و کیپ تنم بود...

شاید بخاطر چسبون بودنش..اندام زنانه ام خیلی توذوق میزد..

باید یه سایز بزرگترش میگرفتم..

با این لباس

نمیشد جلوی جمع خودمو پسر معرفی کنم...

باز یاد مهمونی افتادم..

امیدوارم بتونم یه جوری به این مهمونی نرم....

با صدای محکم کوبیده شدن در اتاق پروو

ترسیده دستم روی قلبم گذاشتم

ماهان_چی شد ..مثل اینکه تا زور بالا سرت نباشه کار نمیکنی ها

بیام خودم برات دربیارم...؟


romangram.com | @romangram_com