#هانا_پسر_تقلبی_پارت_194
بی میل دستم بین دستش قرار دادم_هانی هستم...
سیاوش_اسم باحالی داری...
لبخندی زورکی زدم و سریع دستم داخل جیبم فرو بردم_ممنون
ماهان_جلسه معارفه تموم شد؟؟
سیا واس هانی کت و شلوار مناسب بیار..
با اخم گفتم_من کت و شلوار نمیپوشم..
ماهان_مجبوری...
_عمرا...
سیاوش با دعوای منو ماهان میخندید_خب چرا بحث میکنید...
اقاهانی مالباس اسپرت هم داریم تشریف بیارید نشونتون بدم...
سرم به معنی باشه تکون دادم
خواستم دنبالش برم که ماهان دستم گرفت از لا ب لای دندونای کلید شدش غرید_یا کت و شلوار میپوشی یا حق اومدن به این مهمونی رو نداری. ...
با شنیدن تیکه اخرش چشمام از خوشحالی برقی زد
که ماهان زرنگ خیلی خوب معنی نگاهم فهمید
ماهان_حرفم رو پس میگیرم فقط باید کت و شلوار بپوشی...
دستم گرفت به سمت مانکن های وسط مغازه رفت
ماهان_حق انتخاب میدم به خودت
نگی ماهان ظالمه..
زیر لب گفتم_صد رحمت به ظالم . تو کلا...
ماهان وسط حرفم پرید_دارم میشنوم چی میگی....
از حرص زیاد داد زدم_اتفاقا بلند گفتم بشنوی...
ماهان سریع دستش روی دهنم گذاشت
romangram.com | @romangram_com