#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_175

نیشگونی از باسنش گرفتم که سریع از روی مبل بلند شد دستش روی باسنش گذاشت و مالوند_بشکنه دستت ..ضعف کردم ...

لبخندی زدم ابروهام بالا انداختم_دلت میاد عشقم..؟

ماهان با صدای که سعی میکرد بالا نره رو یه من کرد_هانی ...؟؟؟

متعجب به سمتش برگشتم

که دیدم با چشای قرمز منو نگاه میکنه...

اوه نگو اقا واس اینکه از باسن خواهرش نیشگون گرفتن غیرتی شده...

لبخندی روی لبم نشوندم و خودم به ندونستن زدم_جااانم..؟؟

ماهان _هیچی...

_اها..باشه..

آیناز کنار گوشم ریز خندید_جووون غیرتت بخورم داداش...

زیر لب ب شوخی گفتم_فقط بلده واس من غیرتی بشه..

اخه بگو از خداتم باشه من خواهر ترشیدت بگیرم...

آیناز انگشتش رو توی پهلوم فرو کرد_عمت ترشیده شده بی تربیت..

خندیدم و خودم عقب کشیدم

_باشه بابا چرا جوش میاری...

مهرداد_بچه ها میگم فکری واس شام ندارین..من گشنمه ها..

اهورا_کارد بخوره به اون شکم ..الان کلی تنقلات خوردی...خپل..

مهرداد صداش زنونه کرد_وا عزیزم دلت میاد به هیکل ب این خوبی توهین کنی.؟؟

ماهان از روی مبل بلند شد_من میرم زنگ بزنم برامون غذا بیارن...

مهردا_خب تا ماهان میاد چیکار کنیم؟؟..

نیلو_قایم موشک...

مهرداد صورتش با حالت با مزه ای چین داد_از سنت خجالت بکش خواهر...

نیلو رو ازش گرفت_اییییش..مگه چیه...؟

romangram.com | @romangram_com