#همیشه_یکی_هست_پارت_98
- غصش و نخور بيا خونه ي ما بمون .
- اكبر تعارف الكي نكن . خودتم ميدوني كه نميشه . بذار بميريم تو درد خودمون باو !
حسن گفت :
- خوب ميخواي از فردا واست بيفتم دنبال خونه ؟
- نه به پولم جايي رو نميدن . حداقلش بايد يه چيزي پيش بدم . پولم كجا بود آخه ؟
نفسم و دادم بيرون و گفتم :
- خونه به دوشي و آوارگي بد درديه . شايد فردايه سر رفتم پيش اقدس .
حسن گفت :
- تو كه گفتي بميريم پات و اونجا نميذاري .
- خوب چيكار باس بكنم ؟ از خونه به دوشي كه بهتره .
دوباره ساكت شدن . مخم كار نميكرد . امروز روز گندي بود .
يكم با حسن و اكبر حرف زديم و اونا رفتن . دوباره تاريكي و تنهايي و سكوت مغازه من و گرفته بود . چي ميشد بابام كريم عملي نبود ؟ يا اينكه ننم الان زير خاك نبود . مگه من چند سالم بود كه بايد اينجوري آواره و بي كس ميشدم ؟ به خُشكي شانس ! اوس كريم خودت اين كار و باهام كردي خودتم يه راه جلو پام ميذاري . ديگه كم آوردم . اصلا بلبل ديگه كم آورده . بسه هر چي كشيديم . جهنمت و جلو چشممون ديديم . بسه ديگه . بسه !
همونجوري كه زانوهام تو ب*غ*لم بود توي تشكم دراز كشيدم . دلم يه دست نوازش ميخواست . كسي كه تنهاييام و پر كنه و بگه همه چي درست ميشه . خسته شدم از بس كه خودم بودم . از بس خودم و قوي نشون دادم . از بس هر چي ديدم نشكستم .
صبح با مكافات از جام بلند شدم . راه افتادم سمت دفتر . توي راه همش تو فكر بودم . حالا بايد چيكار ميكردم ؟ نفهميدم كي رسيدم دفتر . دستم تو جيبم بود و سريع از پله ها رفتم بالا پشت در كه رسيدم تازه يادم افتاد كليدارو از عمو رحيم نگرفتم . يه دونه با دست كوبيدم تو پيشونيم . مگه اين فكر و خيالا واسم حواس ميذاشت ؟ دوباره راهي اتاق عمو رحيم شدم تقه اي به در اتاقش زدم اومد دم در لبخند زد و گفت : - سلام عمو صبحت بخير . خوبي ؟
- سلام . قربونت عمو شوما خوبي ؟
- اِي بدك نيستم . از صبح تا شب تو اين اتاقك دلم پوسيده . ميخوام چند روزي مرخصي بگيرم برم پيش بچه هام شهرستان . خيلي وقته سر نزدم بهشون . مادر كه ندارن منم كه باباشونم سال به سال ازشون خبر ندارم . باز خوبه اين تلفنه هست . چي بگم والا عمو .
كليدارو به سمتم گرفت ازش گرفتم و همونجوري تو هم گفتم :
- فعلا عمو .
نگاهي بهم كرد و گفت :
- چيزي شده عمو ؟ رو به راه نيستي ؟
نميدونم چرا يهو دلم خواست واسه يكي درد دل كنم . وايسادم و گفتم :
- چي بگم عمو . زندگيم آشوبه .
- خدا نكنه آشوب باشه عمو چي شده ؟
- هيچي دارن جاي خوابم و ازم ميگيرن . همين امروز فرداست كه كارتن خواب شم .
romangram.com | @romangram_com