#همیشه_یکی_هست_پارت_95
- آره تا نفهمم چت شده نميرم .
به تو چه ! كاش جرات داشتم همينجوري تو چشماش زل ميزدم و اين و بهش ميگفتم ولي به جاش گفتم :
- چيزي نيست . يكم خستم .
- خوب برو خونه . نه نه ببخشيد برو مغازه ! فردا صبح زود بيا !
همينم مونده بود جاي خوابم و بكوبه تو سرم . نترس همين روزا آواره ميشم . دوباره ياد فشاراي ممد آقا واسه تخليه افتادم گفتم :
- اونجوري صبح بايد 5 صبح راه بيفتم .
دستاش و رو سينش قلاب كرد و گفت :
- راستي يه سوال واسم پيش اومده بود .
چرا نميذاشت يكم تو خودم باشم ؟ شيطونه ميگفت برم صبح بياما . فكر بديم نبود حداقل پوزش زده ميشد . دستمال و زمين شور و برداشتم و به آشپزخونه بردم . همونجوري دنبالم اومد و گفت :
- مگه تميز نميكردي ؟
نگاهش كردم گفتم :
- نه خيلي خستم صبح زودتر ميام . زت زياد .
- چيه ؟ ترسيدي از سوالم ؟
برگشتم سمتش عصبي نگاهش كردم و گفتم :
- بلبل از هيچي نميترسه . گفتم كه خستم . فعلا .
بدون اينكه صبر كنم تا درارو قفل كنم سريع از در دفتر زدم بيرون . پسره ي از خود راضي .
دستام و تو جيب شلوارم كردم و واسه خودم سلانه سلانه راه افتادم . هوا داشت پاييزي ميشد . هميشه از زم*س*تون و پاييز متنفر بودم . فصل سرما ، برف ، بارون ! باعث ميشد زندگي يخ زدم يخي تر بشه . صداي بوق ماشيني رو كنار خودم شنيدم . برگشتم سمتش هيراد بود . بيخيال به سرعت قدمام اضافه كردم اومد جلوتر و دوباره بوق زد اين بار گفت : - بيا بالا ميرسونمت دير وقته .
يكي نبود بگه تا حالا كجا بودي ؟ من هميشه دير وقت تنهايي اين ور و اون ور ميرفتم . دوباره سرعت قدمام و بيشتر كردم اين بار گفت :
- الان داري ناز ميكني ؟ بسه بهت نمياد . يكي ناز ميكنه كه مدلش دخترونه باشه اينجوري فكر ميكنم دارم ناز همجنسم و ميخرم .
برگشتم سمتش . پيمونم ديگه پر شده بود بلند گفتم :
- بسه ديگه . رات و بكش برو . ميخوام تو خودم باشم .
برگشتم سمتش . پيمونم ديگه پر شده بود بلند گفتم :
- بسه ديگه . رات و بكش برو . ميخوام تو خودم باشم .
انگار واسش گرون تموم شده بود كه باهاش اينجوري حرف زده بودم . نگاه عصباني بهم انداخت و گفت :
romangram.com | @romangram_com