#همیشه_یکی_هست_پارت_280

- خيلي خودتون و تحويل ميگيريا .

سها خنديد و گفت :

- عزيزم . مهمونن . مراعات كن يكم .

فريد گفت :

- نه بابا من با هيراد اين حرفارو ندارم .

بعد رو به من گفت :

- اصلا پاشو برو پيش يارت بشين ميخوام پيش يارم بشينم .





من و سها خنديديم كه فريد با لحني نيمه جدي و نيمه شوخي گفت :

- ميخندين ؟ جدي دارم ميگم .

ساكت شدم . حالا هيراد داشت با همون نگاه شيطونش من و ديد ميزد . عجب غلطي كردما . سها ميون حرف فريد پريد و گفت :

- فريد جان !

اين فريد جان انگار يه جور فحش مخفي حساب ميشد چون به محض اينكه سها اين و گفت فريد زيپ دهنش و كشيد و ديگه به اين يار كشي بچه گانش ادامه نداد .

ساعت حدوداي 9 بود كه سها كنار گوشم گفت :

- مياي كمكم ميز شام و بچينم ؟

- آره عزيزم .

با هم از جامون بلند شديم . سها قرمه سبزي پخته بود با سوپ . كمكش كردم غذاهارو توي ظرف مخصوصش كشيديم و بعد به كمك هم سر ميز ميذاشتيم . هر بار كه از آشپزخونه بيرون ميومدم نگاه هيراد و ميديدم . انگار نميتونست خودش و كنترل كنه و من و ديد نزنه !

هر بار كه خم ميشدم تا ظرفي رو سر ميز بذارم حواسم بود و با دست يقه ي لباسم و ميگرفتم و اين از نگاهاي تيز بين هيراد دور نميموند !

بالاخره ميز چيده شد . سها هيراد و فريد و صدا زد . ميز شش نفره ي كوچيكي داشتن . سها و فريد كنار هم نشستن . هيراد هم صندلي مقابل فريد و انتخاب كرد . منم از روي اجبار !صندلي كنار هيراد و انتخاب كردم و نشستم . فريد براي سها غذا ميريخت و همينجور هم به من و هيراد تعارف ميكرد !

هيراد سرش و كنار گوشم آورد و گفت :

- چي ميخوري ؟

گرماي نفساش و كنار گوشم و گردنم حس ميكردم . يه حس خاصي بهم دست ميداد ولي سعي ميكردم خودم و كنترل كنم . گفتم :

- سوپ .


romangram.com | @romangram_com