#همیشه_یکی_هست_پارت_268

- مرسي خوبم .

هيراد از جواباي كوتاه من معلوم بود كه كلافه شده . دست خودم نبود . نميتونستم بيشتر از اين باهاش حرف بزنم . براي امروز ديگه بس بود !

هيراد ماشين و جلوي ساختمون دفتر نگه داشت . خودشم پياده شد . در عقب و برام باز كرد . كيسه هام و برداشتم هيراد همشون و از دستم گرفت گذاشت رو زمين . بعد دستش و به سمتم دراز كرد و گفت :

- كمكت ميكنم .

نگاهي به دستش كردم . ديشبم همه چي با يه كمك كردن شروع شد . دستش و رد كردم و گفتم :

- خودم ميتونم .

اونم اصراري نكرد . انگار از بحث كردن باهام ديگه خسته شده بود . كيسه ها رو دوباره برداشتم و همينجوري كه سرم پايين بود گفتم :

- مرسي . خداحافظ .

- ميخواي وسايلت و برات بيارم ؟

سرم ديگه گيج نميرفت و حالم خوب بود . اصلا دليل غش كردنمم نميفهميدم . انگار سيستم بدنمم بي حيا شده بود ! ميخواست فقط غش كنم كه هيراد من و ب*غ*ل كنه بذاره تو ماشين ! گفتم :

- سنگين نيست خودم ميبرم .

سر تكون داد و گفت :

- فردا كه مياي دفتر ؟

واقعا نميدونستم . ميتونستم برم ؟ انگار يكي ديگه جاي من حرف ميزد گفتم :

- ميام !

نفس راحتي كشيد و گفت :

- برو تو . خداحافظ .

سر تكون دادم و به سمت ساختمون رفتم . حس ميكردم يه تيكه از وجودم و پشت سرم جا گذاشتم و بدون اون دارم ميرم تو ساختمون . چه مرگم شده ؟ پوفي كردم و قدمام و تند تر برداشتم .

انتو كرم رنگي رو كه ديروز خريده بودم و پوشيدم . شلوار كتون مشكي هم پام كردم . با مقنعه ي مشكي . جلوي آينه وايسادم . دوباره كيف لوازم آرايشم بهم چشمك ميزد . اين بار به جاي برق لب رژ صورتي براقي رو انتخاب كردم كه رنگ ملايمي داشت به لبام زدم تو آينه نگاهي به خودم انداختم گونه هام خيلي رنگ پريده بود . رژ گونه رو برداشتم و به تقليد از سها با فرچه ي مخصوصش روي گونه هام ماليدم . چه عجب يه كاري رو با تقليد از سها تونستم خوب انجام بدم ! ولي هنوزم جرات اينكه طرف ريمل برم و نداشتم . همينم كافي بود . مقنعه ام و دوباره صاف كردم و از در رفتم بيرون . دل تو دلم نبود كه دوباره هيراد و ببينم . نميدونم چرا جديدا انقدر هيراد دوست شده بودم !

پله ها رو دو تا يكي رفتم بالا . مش حيدر اومده بود . سلام كردم و پشت ميزم نشستم . تا وقتي كه هيراد بياد كتابام و جلوم باز كردم و مشغول خوندن شدم . يه نگاهم به كتاب بود يه نگاهم به در . صداي مش حيدر من و از فكر و خيالا جدا كرد :

- چايي ميخوري برات بريزم بابا ؟

نگاهش كردم :

- نه ممنون . سر صبحونه ميخورم .

سري تكون داد و دوباره رفت .


romangram.com | @romangram_com