#همیشه_یکی_هست_پارت_245
داشتم مسيري كه اومده بوديم و برميگشتم كه بازوم و گرفت .
داشتم مسيري كه اومده بوديم و برميگشتم كه بازوم و گرفت .
به سمت عقب كشيده شدم اخمام تو هم رفت گفت :
- بيا بريم تو اون مغازه .
- من نميتونم اينجا خريد كنم .
- اينجا چه فرقي با بقيه جاها داره ؟
- فرقش توي جيباي آدماييه كه ميان اينجا . من اگه بخوام از اينجا خريد كنم حتما بايد قيد همه ي حقوق اين ماهم و بزنم .
- فرض كن من ميخوام برات بخرم .
بازوم و از تو دستش در آوردم و گفتم :
- من اگه ميخواستم از كسي صدقه قبول كنم خيلي وقت پيش اين كار و ميكردم .
به سمت در پاساژ راه افتادم . قدمام و تند تند برميداشتم . خجالت نميكشه تو چشمام زل زده ميگه من برات ميخرم ! صداي تند قدماش و پشت سرم ميشنيدم . هر لحظه نزديك و نزديك تر ميشد . ديگه رسيده بودم به خيابون اصلي . ماشينش اون طرف پارك بود . بي اعتنا به اون و ماشينش با قدماي تندم تو پياده رو راه ميرفتم . يه لحظه با شدت من و به سمت خودش برگردوند گفت : - كجا سرت و انداختي پايين داري واسه خودت ميري ؟
اخمام بيشتر از قبل رفت تو هم . صدام نسبتا رفت بالا گفتم :
- فكر نميكنم بهتون مربوط باشه .
- يه بار گفتم باهات كار دارم . كري ؟ صد دفعه بايد برات تكرار كنم ؟
ديگه داشت پاش و بيش از حد از گليمش دراز ميكرد گفتم :
- اصلا برام مهم نيست كه چيكار دارين . خداحافظ .
چند قدم ديگه رفتم كه دوباره بازوم و كشيد كلافه و تا حد زيادي عصباني گفتم :
- به مرگ خودم يه بار ديگه دستت به من بخوره يه كاري ميكنم پشيمون بشي .
پوزخندي رو لبش نشست و گفت :
- امروز هيچ جا نميري تا وقتي كه من بهت بگم . حالا فهميدي ؟ الكي هم واسه من اداي آدماي لات و در نيار بچه . راه بيفت سمت ماشين .
دستم و از تو دستش در آوردم و سريع از توي كيفم چاقو ضامن دار حسن و در آوردم گرفتم سمتش و گفتم :
- يه بار فقط يه بار ديگه دستت به من بخوره حسابي خط خطي ميشي .
خونسرد و تا حدي با تمسخر گفت :
- الان بايد بترسم ؟ بهتره عاقل باشي . بدو دير شد .
romangram.com | @romangram_com