#همیشه_یکی_هست_پارت_213
سري تكون داد و مشغول شد . يكم روي ابروهام كار كرد . موهاي صورتمم برداشت وقتي خودم و توي آينه ديدم حس كردم دارم به يه توپ باد كرده ي قرمز نگاه ميكنم ! صورتم ملتهب شده بود و اصلا هيچي معلوم نبود نگاه دقيق تر و گذاشتم بعدا به خودم بندازم . يه سمت ديگه يه دختر جووني صدام كرد انگار قرار بود موهام و درست كنه . از وقتي كه توي دفتر مشغول به كار شده بودم ديگه موهام و كوتاه نكرده بودم . الان تقريبا تا پايين شونم موهام ميرسيد . هميشه خيلي ساده با يه كش پشت سرم جمعشون ميكردم . بلد نبودم زياد به موهام مدل بدم !
صداي دختره من و از فكر در آورد گفت :
- خوب چيكارش كنم ؟ مدل خاصي تو ذهنت هست ؟
- نه هيچ مدلي .
- بسپرش به خودم .
لبخندي زدم و خونسرد نشستم روي صندلي انقدر سشوار داغ و روي سرم گرفته بود كه حس ميكردم هر لحظه ممكنه پوست سرم وَر بياد ! بوي مُخ پخته ميومد . بالاخره كارش با سشوار تموم شد و باعث شد يه نفس عميق بكشم .
بعد از كلي ور رفتن به موهام لبخندي زد و گفت :
- خوشگل شدي .
يه آينه پشت سرم گرفت تا بتونم قشنگ موهام و ببينم . كل موهام و صاف كرده بود و پايين موهام و يه كوچولو حالت فِر بهشو داده بود جلوي موهام و صاف حالت داده بود به سمت بالا و به قول خودش فُكُل كرده بود كناره هاي صورتمم چند تا دسته از موهام و فر كرده بود و روي صورتم ريخته بود . ساده بود و شيك . التهاب صورتمم از بين رفته بود كامل ميتونستم مدل ابروهامم ببينم . نميتونستم از خودم چشم بردارم . از دختر جوون تشكر كردم ميخواستم برم سمت منشي تا پول و بدم كه ديدم يكي يه گوشه داره يه دختري رو آرايش ميكنه . به سرم زد كه بگم آرايشمم بكنن . ” نه خودم ميتونستم يه كارايي بكنم ” ولي آخه من كه بلد نبودم . بالاخره تصميم گرفتم رفتم سمت ميز منشي و گفتم : - ببخشيد ميخواستم صورتمم آرايش كنن .
- حتما عزيزم .
بعد رو به همون دختره گفت :
- مهربون جون ايشون باهاتون ميك آپ دارن .
دختر سري تكون داد و گفت :
- بفرماييد اينجا بشينيد تا كار اين خانوم و تموم كنم .
رفتم كنارشون نشستم . داشتم به صورت دختره نگاه ميكردم يه آرايش مليح و ساده داشت . خودشم خوشگل بود . واي اگه هيراد من و با اين ريخت و قيافه ميديد چيكار ميكرد ؟ از فكرشم ته دلم ذوق ميكردم . بالاخره كار اون دختره تموم شد و به من گفت برم رو صندلي مخصوصش بشينم . بهش گفتم : - نميخوام زيادي آرايشم كني فقط در حد يه آرايش ساده و كم رنگ مثل همون دختر خانومي كه الان اينجا آرايشش كردين .
- باشه عزيزم . خيالت راحت .
چشمام و بستم و خودم و به دستاش سپردم . بعد از چند دقيقه گفت :
- خيلي خوب تموم شد پاشو خودت و ببين . با ذوق از جام بلند شدم و توي آينه خودم و نگاه كردم . اصلا نشناختم خودمو . اين كي بود ؟ من واقعا سرمه بودم ؟ خيلي خوب شده بودم . دلم ميخواست بپرم ب*غ*لشون و تك تكشون و ب*و*س كنم .
جلوي خودم و گرفتم و به همون تشكر اكتفا كردم . خوشحال به سمت ميز منشي رفتم . حساب نجومي جلوم گذاشت ولي انقدر خوشحال بودم كه به اين چيزا فكر نكنم . فقط دوست داشتم عكس العمل هيراد و ببينم . واي من عاشق غافلگير شدنشم .
لباسامم گرفتم . جلوي در آرايشگاه تاكسي دربست گرفتم و خيلي راحت جلوي در دفتر پياده شدم . زيادي ولخرج شده بودم ولي دست خودم نبود . نميتونستم با اين همه دَك و پُز با اتوب*و*س برگردم كه .
سريع رفتم سمت اتاقم دوباره خودم و توي آينه ديدم . واقعا من اون سرمه ي قديم نبودم . چقدر احساس خوبي داشتم . دلم ميخواستم بال در بيارم از شادي .
نگاهي به ساعت كردم عدد 5 و داشت نشون ميداد انقدر محو آينه بودم كه اصلا زمان و گم كرده بودم . سريع به سمت لباسام رفتم . با احتياط پوشيدمش و به سختي زيپ پشتش و بالا كشيدم . كفشامم پام كردم . خدا خدا ميكردم كه امروز با مَلاج نيام رو زمين ! هنوزم يكم باهاش كج و معوج راه ميرفتم ولي از اولين بار كه پوشيدمشون خيلي بهتر شده بودم .
مانتومم تنم كردم شال آبيمم روي سرم انداختم . كاملا حاضر بودم ساعت 6 بود گوشيم زنگ خورد سريع جواب دادم :
- بله ؟
romangram.com | @romangram_com