#همیشه_یکی_هست_پارت_155
تازه به خودم اومدم . لحنش يه چيزي بين شوخي و جدي بود . با من من گفتم :
- نه حالم اصلا خوب نيست . 40 درجه تب دارم .
نميدونم اين حرفارو از كجام در آوردم خنده ي آرومي كرد و گفت :
- 40 درجه ؟ مطمئني الان زنده اي ؟
خوب اگه هيچي نگي نميگن لاليا . حداقل ماست مالي نكن ديگه . سها خدا خفت نكنه خوب ميگفتي يه جا ديگش درد ميكنه . خوب سرما خوردگي كه اصلا 1 روزه خوب نميشه . گيرم كه فردا هم ميرفتم دفتر وقتي حالم خوب بود و اينا مشكوك ميشد ديگه گفتم :
- ميخواين بيام بالا ؟ الان بهترم .
تا همين دو دقيقه پيش كه 40 درجه تب داشتي چي شد يهو ؟
بدجور دستم انداخته بود آیوم گفتم :
- نه الان بهترم .
با صداي آروم گفت :
- نميخواد بمون استراحت كن . نميخواي بري دكتر ؟
يهو از دهنم در رفت :
- نه چيزي نيست اين دردا طبيعيه دكتر نميخواد .
تازه وقتي گفتم يهو متوجه سوتيم شدم محكم كوبيدم تو سرم . تيز تر از اين حرفا بود گفت :
- تب و اينجور مسائل واسه شما طبيعيه ؟ ببينم انگار واقعا داري هذيون ميگي . مطمئني نميخواي بري دكتر ؟
سوتيم و پشت هذيون قايم كردم و گفتم :
- آره انگار دارم هذيون ميگم . نه دكتر نميخواد خوب ميشم .
چند لحظه سكوت كرد و گفت :
- اگه فردا هم ديدي حالت خوب نيست ميتوني نياي .
ميخواست از شرم راحت شه . لابد ميخواست بعدش بگه تو كه هر روز سر كار نيستي و اخراج . كور خوندي آق وكيل . گفتم :
- نه خوبم ميام فردا .
- باشه هر جور راحتي .
منتظر بودم قطع كنه ولي انگار پشت گوشي خوابش برده بود . پيش دستي كردم و گفتم :
- مرسي زنگ زدين . فعلا كاري ندارين ؟
romangram.com | @romangram_com