#همیشه_یکی_هست_پارت_151
- هنوز هستين ؟
بازم جوابي نداد . يه لحظه ترسيدم نكنه چيزيش شده باشه ؟ قدمام و تند تر كردم و رفتم سمت اتاقش . با ديدنش يكم آروم تر شدم . سرش و رو ميزش گذاشته بود و چشماش بسته بود انگار كه خواب بود . خواستم برگردم ولي ديدم بنده خدا تا صبح اگه همينجوري بمونه كه خشك ميشه . ناچار رفتم سمتش سرم و يكم آوردم پايين و آروم گفتم : - آقاي كياني .
حتي تكونم نخورد . چقدر خوابش سنگين بود ! با انگشتم يه ضربه به شونش زدم و دوباره گفتم :
- آقاي كياني بيدار نميشين ؟
اخمي روي پيشونيش نشست . انگار خواب بد ميديد زير لب يه چيزايي رو زمزمه ميكرد . خوب نميشنيدم . فضوليم گل كرد سرم و بيشتر بردم پايين حالا گوشم تقريبا مماس بود با لبش صداش آروم بود ولي انگار يه ترسي توش حس ميشد كلمه هاي نامفهومي ميگفت . انگار خواب پدر و مادرش و ميديد ! مدام زير لب صداشون ميكرد . چيزي كه دستگيرم نشد سرم و كشيدم كنار و اين بار بلند تر صداش زدم : - آقاي كياني
چشماش نيمه باز شد با گيجي يه نگاه به اطراف انداخت بعد كه من و ديد يهو سرش و از روي ميز بلند كرد گفت :
- ساعت چنده ؟
- از 8 گذشته .
نگاهي به موبايلش انداخت و از جا بلند شد . گفت :
- من كي خوابم برد ؟ اصلا نفهميدم .
- اگه خوابتون مياد زنگ بزنم براتون آژانس ؟
چند دقيقه تو چشمام زل زد از نگاهش ترسيدم . يه جور خاصي نگاهم ميكرد . مثل هميشه نبود سرم و انداختم پايين . صداش و شنيدم :
- تو ذكاوت و ميشناختي ؟
سرم و گرفتم بالا پرسشگر نگاش كردم دوباره گفت :
- وقتي انباري رو ازش اجاره كردي ميشناختيش ؟
چه وقت سوال پرسيدن بود ! گفتم :
- نه عمو رحيم واسم اينجارو جور كرد . تازه آقاي ذكاوت از من هيچ پولي نميگيرن .
اخماش تو هم گره خورد دستاش و كرد تو جيب شلوارش و گفت :
- همينجوري در راه خدا انباريش و مفت و مجاني دو دستي تقديمت كرده ؟
اين چه طرز حرف زدن بود . اخمام و تو هم كشيدم و گفتم :
- اين نشون ميده آدماي خير هنوز نسلشون منقرض نشده .
- تو واقعا باور ميكني كه همينجوري از روي انسان دوستي اونجا رو بهت داده ؟ عاشق چشم و ابروته ؟
romangram.com | @romangram_com