#همیشه_یکی_هست_پارت_146

صداي زنگ گوشيم از جا پروندم سريع جواب دادم :

- بله ؟

- يه دقيقه بيا پايين .

صداي حسن بود گفتم :

- مگه كجايي ؟

- دم دفترتونم .

خوشحال گفتم :

- وايسا تا بيام .

هول هول دويدم رفتم پايين خيلي وقت بود نديده بودمش هم اونو هم اكبرو . تا ديدمش دستم و محكم كوبيدم كف دستش و باهاش دست دادم گفتم :

- چه عجب از اين ورا راه گم كردي .

نيشخند زد و گفت :

- ديدم خبري ازت نيست خودم اومدم سر بزنم بهت .

- خوب كردي . بيا بريم تو .

- نه همين جا خوبه .

- اكبرو با خودت نياوردي ؟

- نه نتونست كسي رو بذاره در مغازه تنها اومدم .

- خوب كردي . دلم پوسيد بس كه نديدمتون .

سرش و انداخت پايين گفت :

- باس عذر خواهي كنم .

- واس چي ؟

- اون شبي تو عروسي بدجور تا كردم باهات .

زدم پشتش و گفتم :

- اين حرفا چيه رفيق سرت سلامت . مهم نيست .

خنديد گفت :


romangram.com | @romangram_com